تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري مجاز نـيـسـت

چتر ها را باید بست زیر باران باید رفت

دوشنبه بیست و سوم آذر 1388

love

وقتی که می روی پرنده ها به سکوتی سرد می رسند

 در غربت لحظه های پرت.

 وقتی که می روی شقایق ها با باد می رقصند

 و این شاید یاد آور روزهای پایکوبیست...


14:51 | *´¨*•.¸ღدختری از شهر ناشناختهღ¸.•*´`*• |

پنجشنبه دوازدهم آذر 1388

قشنگه...

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر

 

 و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و

 

علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت

 

نماز می خوانند


13:48 | *´¨*•.¸ღدختری از شهر ناشناختهღ¸.•*´`*• |

شنبه هفتم آذر 1388

ما به هم محتاجیم..

ما به هم محتاجيم مثله ديونه به خواب
مثله گندم به زمين مثله شوره زار به اب
ما به هم محتاجيم
ما به هم محتاجيم مثله ما به ادما
 مثله يه ماهي به اب
مثله ادم به هوا
ما به هم محتاجيم

 

 

راستی نادی گفت وبو حذف کنم منم دلم نمیاد اینکارو بکنم ....

امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را، پس امروز را بیا زیبا زندگی کنیم، به حرمت خاطرات فردا

 


12:33 | *´¨*•.¸ღدختری از شهر ناشناختهღ¸.•*´`*• |